Wednesday, September 16, 2009

:برای ع.م

بعد از چهل روز بی خبری مطلق ، بالاخره خبری از تو آمد ع.م عزیز ! هر چند که نشد چهره ات را خوب ببینیم ، آخر به موجب ماده 188 آیین دادرسی که از پنجمین جلسه به ناگاه موضوعیت پیدا کرد ، رسانه ها حق ندارند اسم یا تصویری از متهم نشان دهند و حتی نامهایی که در جلسه برده می شود را نباید طوری انعکاس دهند که فرد شناخته شود ! با این اوصاف تو می شوی "ع.م" و کاندیدایی که از او حمایت کردی می شود " م.ک" ! و کاندیدای رقیب رییس جمهور هم به "م.م " فروکاسته می شود!!
جالب نیست برادر ؟ ما که چهار جلسه چهره های در هم شکسته و عصبی شما را دیدیم و دهها بار نام «میرحسین موسوی» و « مهدی کروبی» دو نامزد اصلاح طلب در این انتخابات را شنیدیم ، ما که هزاران بار در طی این سی سال آبروی دریده شده ی دگراندیشان را دیدیم و شنیدیم ، ما که بارها و بارها اسامی آدمهای مختلف را شنیدیم که چطور با نام و آبرویشان بازی میشود ، به یکباره بعد از حدود یک ماه از آخرین جلسه دیدیم که "آبرو" چقدر مهم شده است!
نمی دانم ! طنز تلخی است. طنز تلخی است قصه ی نام و آبرو در این دیار ...
دیروز در خبرها خواندم که فاطمه ات سخت خوشحال بوده است که بعد از چهل روز بی خبری از تو ، تو را زنده یافته است، حتی اگر این خبر با طعم تلخ اعتراف همراه باشد.
ما ، هیچ کدام حال فاطمه ی تو و فاطمه های دیگر را نمی فهمیم ، اعتراف می کنم که جز آن ها و همدردانشان، کسی دیگر را نمی توان یافت که درکی از حال و روز آن ها داشته باشند.
ع.م عزیز !
تو در این سالها بارها و بارها در مسیر اوین و خانه ات را ، سعی کردی ! نمی دانم چند بار ، راستی این هفتمین بار نبود ؟!
و تو که نماد مقاومت بودی ، این بار لب گشودی! برادر ناراحت نشو، قصد ملامتت را ندارم زیرا این بار بازی متفاوت از دفعه های قبل است. و ما ، همه ی کسانی که بیرون زندان ، در زندانی بزرگتر زندگی می کنیم؛ نه تنها ملامتت نمی کنیم که به تو افتخار می کنیم. به تو که 90 روز امان آقایان را بریدی و ایستادی.
درکت می کنم ع.م عزیز ، نمی دانم این بی شرافت ها ، کدام شرافت تو را هدف گرفتند که تو آخر سر لب گشودی.
ما می دانیم این بار ، حریف شرافتمندانه بازی نمی کند ، ما می دانیم که حریفت راحت دروغ می گوید ، راحت تمام انسانیت و اخلاق را زیر پا می گذارد و تجاوز به تمام اصول انسانی عادت هر روزه اش است.
«ع» عزیز، تو که ترجمان اسمت، "بنده ی خدا" است؛ شاهدی هستی بر سقوط همه ی مرزهای انسانیت که در زندان بر زندانیان می رود؛ همان طور که برادر شهیدت ، شاهدی بود بر دنائت رژیم بعث، تو این بار شاهد دنائت رژیمی هستی که برادرت خونش را و جانش را در راه پاسداری از آن داد.
شهادت فقط ریخته شدن خون در راه خدا نیست، شهادت یعنی گواه شدن ، یعنی گواهی دادن و تو دیروز با حرفهایت ، آن زمان که خود از خود – بدون وکیل – دفاع کردی ، شهادتی بودی بر سقوط عدالت در این مرز و بوم ، شاهدی بودی زنده بر پستی آقایان ، بر خوار شدن دادستان و نماینده اش و قاضی اش و حتی عین القضاتی بتازگی ردای ریاست بر تن کرده است. و تو اولین کسی بودی دست این عین القضاة تازه را برای همه مان عیان کردی!
"ع.م" عزیز ، شهادتت مبارک!
و ما جمعه ، روز قدس ، بر بی گناهی تو و هم بندانت شهادت خواهیم داد ؛ دعایمان کن تا خدا شهادت را نیز قسمت ما کند!
پی نوشت :
جای شیوا هنوز خالی است...