Monday, January 21, 2008

1 بازداشت دانشجویان چپ گرا و آزمون پیش روی جامعه ی مدنی

حدود 50 روز از بازداشت دانشجویان چپ گرا می گذرد و در این فاصله ، اتفاقات مختلفی در صحنه ی سیاسی ایران رخ داده است ، که شاید بتوان ثبت نام داوطلبان نمایندگی مجلس هشتم را مهمترین آن دانست که باپایان زمان ثبت نام کاندیداها ، اسامی اولیه داوطلبان نمایندگی مجلس در 21 دی ماه مشخص شد .
در حالی که معمولا در هنگامه ی انتخابات و ماههای منتهی به آن ، دیده شده است حاکمیت برای مدتی در برابر گروههای منتقد عقب نشینی کرده است و با گروههای مختلف جامعه ی مدنی با مهربانی بیشتری برخورد کرده است ، اما این بار ، در اقدامی کم سابقه ، از روز 11 آذر تا 15 آذر حدود سی دانشجوی چپ گرا به بهانه ی برگزاری تجمع روز دانشجو که در 13 آذر سال جاری از طرف چپ گرایان در دانشگاه تهران برگزار شد را بازداشت شدند و در ادامه ی آن در روز 26 دی ماه نیز 9 دانشجوی دیگر نیز بازداشت شدند . که بازداشت این افراد با اعمالی از قبیل بی خبر گذاشتن خانواده های آنها و پاسخگو نبودن به آنها تا چند روز ( که در مورد سعید حبیبی تا 46 روز این وضعیت ادامه داشت ) ، عدم ملاقات دانشجویان با خانواده هایشان ( که بعد از 40 روز برای تعدادی اندک از دانشجویان محقق شد ) ، بازجویی های طولانی مدت ، نگهداری در سلول انفردای و سلب بسیاری دیگر از حقوق شهروندی و حقوق یک زندانی همراه شد .
سوالی که در اینجا مطرح است این است که چگونه حاکمیت در حالی که به مشروعیت و وجه ای خوب در نزد مردم در آستانه ی انتخابات مجلس نیاز مبرمی دارد دست به چنین اقدامی می زند و به عبارت بهتر ، چرا فواید این کار نسبت به هزینه های آن برای حاکمیت اقتدارگرا بیشتر بوده است که تصمیم گیرندگان ، دستگیری دانشجویان را در این زمان ترجیح داده اند ؟
به نظر من ، جواب این سوال در دو خط سیر می تواند بررسی شود ، خط اولی مربوط به عقاید و باورهای دانشجویان دستگیرشده و خط دوم دقیقا به نزدیکی زمان انتخابات مربوط می شود .
1) عقاید و باورهای دانشجویان دستگیر شده :

دانشجویان بازداشت شده ، عموما با نام دانشجویان برای طلب و آزادی خواه ، در دانشگاهها فعالیت می کردند . عمدتا پیرو چپ مارکسیستی و قرائت های مختلف آن بودند که با نامهایی مثل چپ شورایی ، چپ رادیکال ، چپ کارگری شناخته می شدند . این دانشجویان مخالف سرمایه داری در هر وجه آن ، مخالف سر سخت آمریکا به عنوان امپریالیسم جهانی ،مدافع حقوق طبقه ی کارگر ( فارغ از آن که برنامه ها و باورهای آنان چه عواقبی می تواند برای طبقه ی کارگر داشته باشد ) مخالف و منتقد اقتصاد بازار ( که البته بدیلی نیز ارائه نمی دادند و تنها اقتصاد آزاد را نقد می کردند . نگارنده در گفت و گو با برخی از این افراد بالاخره نتوانست به این جمع بندی برسد که مدل اقتصادی مد نظر اینان چه چیزی است ؟ این که آیا موافق اقتصاد متمرکز و برنامه ریزی ( انچنان که در شوروی سابق و یا کوبا اجرا می شود ) یا مدل دولت رفاهی یا اقتصاد مختلط ؟ ) ، مدافع حقوق زنان و برابری جنسیتی ( و در عین حال دسته ای از این افراد منتقد کمپین یک میلیون امضا بودند و راه کمپین برای دستیابی به حقوق برابر را ناکجا آباد می دانستند ) و مدافع آزادی ( فارغ از عملکرد آنان در مقاطع مختلف) بودند .
این دانشجویان منتقد حاکمیت موجود ، منتقد اسلام سیاسی ( در وجه بنیادگرایانه آن ) و البته در کنار آن نواندیشان دینی نیز از نوازش آنان بی بهره نبودند ! ایدئولوژی آنان عمدتا مارکسیسم ارتدوکس و مارکسیسم – لنینیسم بود .
همه ی این ها در حالی است که جامعه ی ایران ، همچنان (چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید) یک جامعه ی دینی ، سنتی ( و البته در حال گذار – که این گذار 100 سال است به طول انجامیده است !!!) است که حتی به لطف حکومت اسلامی که طی 28 سال گذشته موجبات کمرنگ شدن باورهای دینی مردم را فراهم کرده است ، اما در هر حال همچنان دین در جامعه و در زندگی بسیاری از مردم ایران نقشی مهم و انکار ناشدنی دارد . ( کسانی که منتقد این نظریه اند ، می توانند به تصاویر عزاداری مردم در جای جای ایران در ایام محرم ، شب های قدر و حتی تشیع جنازه ی آیت الله ها نگاهی بیاندازند ! )
به رغم تمام شعارهایی که در باب حقوق بشر داده می شود ، اما اتفاق اخیر و اتفاقات مشابه ، به خوبی نشان داد که جامعه ی ایرانی هنوز درک درستی از حقوق بشر به عنوان منشوری جهان شمول نرسیده است . و هنوز آزادی عقیده ، بیان ، فکر و تشکل از سوی آحاد جامعه به رسمیت شناخته نمی شود. متاسفانه در جامعه ی ما هنوز متر و معیار قضاوت افراد ، مذهب و باورهای دینی فرد و نه خود فرد قرار می گیرد . (حتی جامعه ی ما به این جمله ی امام علی که می فرمایند نگاه نکن چه کسی می گوید ، نگاه کن چه چیزی می گوید ؛ وقعی نمی نهند ) و دقیقا در همین جاست که آزادی عقیده به عنوان یکی از اصول پذیرفته شده در دنیای مدرن مورد خدشه قرار می گیرد . و به همین دلیل است که حاکمیت در زمانه ای که نیازمند مشروعیت و وجه قابل قبول برای خود است ، بی هیچ نگرانی ، سرکوب دانشجویان چپ گرا در دستور کار خود قرار می دهد . چه آنکه حاکمیت اقتدارگرا به احساسات مذهبی مردم ایران واقف است و از همین منظر ، 29 سال تمام بر اسب احساسات مذهبی مردم ترک تازی می کند .
با اعلام وزارت اطلاعات مبنی بر دستگیری سر شاخه ها ی مارکسیست در دانشگاهها و تاکید بر مارکسیست بودن افراد دستگیر شده ، خود به خود و بدون تحمل کمترین هزینه ای جامعه ی انفعالی این روزهای ایران موضعی انفعالی تر گرفته و حتی بعضا دستگیری این افراد را اقدامی خوب و درست از سوی حاکمیت قلمداد می شود و دعا بر جان سربازان گمنام می کنند که با دستگیری عده ای مانع از انحراف!! فرزندانشان شده اند . چه آنکه اکثر مردم ، شناخت شان از مارکس جمله ی "دین ، افیون توده هاست " ، است و از چپ ، خیانت حزب توده در ماجرای نفت شمال ، حوادث اوایل انقلاب 57 و ترورها و خیانت های سران مجاهدین خلق را در خاطره دارند .
و در جامعه ای که متر و معیار قضاوت ، باورهای شخصی مذهبی فرد قرار می گیرد ، همان یک جمله ی مارکس و منتسب بودن کسی به مارکسیسم برای رفع تمام حساسیت های ایجاد شده نسبت به دستگیری آن فرد کفایت می کند .
پی نوشت :
قرار است تا نیم ساعت دیگر ، برای دانشجویانی که قرار وثیقه صادر شده است آزاد شوند و از جمله ، نام امیر مهرزاد عزیز - که دانش آموز پیش دانشگاهی - است ، در میان افرادی که امروز آزاد می شوند هست ، بی صبرانه آزادی اش را انتظار می کشم .