Monday, June 15, 2009

....

دیشب کوی تهران به خاک و خون کشیده شده و ماموران لباس شخصی همانند تیر 78 به کوی حمله کرده اند
مراحل کودتا یک به یک دارد کامل می شود
باید هوشیار باشیم
فعلا از کنسل برنامه ی امروز عصر خبری نیست . اما احتمال درگیری های شدید بسیار بالا است

Sunday, June 14, 2009

...

ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت

Friday, April 24, 2009

خداحافظ آبجی گلم

...جاده اسم منو فریاد می زنه / می گه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پراز خاطره هاست / روی شونه های لرزون منه
تصور این که تا مدت نامعلومی نتوانی خواهرت را ببینی ؛ سخت است.
زمان ، این روزها به تندی می گذرد. شاید این سرعت گذران زمان ، سختی جدا شدن را راحت کند.
خواهرم دارد می رود و من در آستانه ی در ، رفتنش را نظاره می کنم و زیر لب در دل دعای سلامتی و عاقبت بخیری برایش می خوانم .
شاید امید داشتن به آینده ای بهتر به همراه پیدا کردن مسیر متفاوتی از زندگی ، تسکینی بر غم دوری اش در دلم باشد .
خدا به همراهش...
برای خواهرم پروانه :
سفر ایستگاه :
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته /تکیه داده ام !
قیصر امین پور
جاده آغوششو وا کرده برام / منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه ی تلخ خداحافظی رو / می خونم با اینکه بسته هست لبام

Thursday, April 16, 2009

مرگ گاهی ریحان می چیند

هنوز یک هفته ای از خبر مرگ مادر محبوبه ی عزیزم نگذشت که دوستی دیگر در عزای مادر نشست.
که از قرار معلوم او نیز چون محبوبه وابسته به مادر بوده است.
این رسم دنیا است که هر آمدنی رفتنی دارد و هر نشستی برخاستنی و هر روزی شبی و هر بهاری خزانی .
و این داستان نوشته شده برای همه ی ماست و سرنوشت محتوم همه ی ماست رفتن.
که اگر مرگ و رفتن نبود ، زندگی چیزی کم داشت.
ما به عزای عزیزانمان می نشینیم . در سوگ آنها مویه و گریه می کنیم؛ اما این رسم دنیا است . دنیایی که خبرهایی به کوتاهی پرواز مادر محبوبه و سعید ، بی اعتباری اش را بیش از پیش به رخ همه مان می کشد.
"بی اعتباری" ای که در لحظه لحظه ی زندگی جاریست. در ثانیه ثانیه ای که در پس هم می آیند و ما را خبری نیست که آیا ثانیه ای دیگر هستیم یا نه ؟ به قول سهراب؛ "... و همه می دانیم ، ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است " !
هر خبر «مرگی » تلنگری است به جان و روح برای قدر دانستن زندگی و نه قدر دانستن دنیا . زندگی آن است که هست . در همین حال ، همان گونه که مرگ در حال است . هر لحظه می تواند زندگی باشد یا نیستی و مرگ . پس در این ناکجاآباد که بر مدار صفر و یک می گردد، چه چیزی ارزشمند تر از زندگی و زیستن خوب در حال ؟
و نیز ، مرگ برایمان پیغام «قدر دانستن» دارد. قدر انسانهایی که هستند و فردا روز دیگر نیستند. قدر آدمهایی که درکنار ما تنفس می کنند ، با خنده ی ما می خندند و با ما می گریند و فردا روز تنها خاطره هایشان باقی مانده است. این حرف را ،سعید و محبوبه ، اینک بیش از همه مان درک می کنند. و حتما هر کدام از ما تجربه ای مشابه آنها داشته ایم و عزیزی را از دست داده ایم. اما صد افسوس به این حافظه ی فراموش کار که این را هم چونان هزاران چیز دیگر از یاد می برد و خبرهایی از این دست ؛ حس آن روزهایمان را تازه می کند که این کافی نیست.
باید که هر لحظه «قدر شناس» بود و هر لحظه مرگ را یاد کرد که فرصت ها چون ابر در گذر است و دیر یا زود باید گذاشت و گذشت!
پی نوشت :
صدای اذان مغرب در شهر پیچیده است ، یک روز دیگر هم گذشت و یک قدم دیگر به مرگ نزدیک تر.

Tuesday, April 7, 2009

(2) اعترافات سبز

همان گونه که در بخش اول نوشتم ، تخریب و آلوده سازی محیط زیست همراه شیوه ی زیستی ما است. شاید اگر کسی بخواهد هیچ گونه آسیبی به محیط زیست نرساند باید به شیوه ی زندگی در غار و جنگل پناه ببرد . بشر امروزی آنقدر به وسایل و لوازم مدرن معتاد شده است که برایش زندگی بدون برق ، مواد شوینده ، کامپیوتر ، تلفن همراه و ... غیر ممکن و ناشدنی می نماید . کافیست یک روز موبایل خود را جا بگذارید ، حتما احساس کلافه بودن ، گم کردن چیزی و چیزی کم داشتن خواهید داشت.
حتی انسان هایی که به زندگی در روستا پناه می برند نیز مصون از عدم تخریب محیط پیرامونی خود نیستند ، هر چند که حجم تخریب به مراتب کمتر از شهر نشینی است.
علم امروز بر پایه ی آسایش بیشتر بشر در گرو این گزاره عقلانی که قیمت تمام شده ی کالا و خدمات هر چه کمتر باشد به پیش رفته است و از این جهت مثلا تولید خودروی بنزینی در مقابل خودروی خورشیدی ، به صرفه تر و بهینه است. و خودروی خورشیدی در مقابل خودروی بنزینی تولید نمی‌شود. یا چون برقی که توسط نیروگاه گازی تولید می‌شود ارزان تر از نیروگاه بادی است؛ حجم تولید برق با روش اول بیشتر از روش دوم است و ... . امروزه که هزینه فرصت استفاده از آب و خاک و هوا به نسبت گذشته بالاتر رفته است تازه مواردی مثل مثال های فوق مطرح شده است.
بازگشت به زندگی غارنشینی ناممکن است ، اما سعی داشتن در تخریب کمتر محیط زیست و کمک به بهبود وضع موجود گزینه ی ممکن است. "سعی " ای که در شرایط موجود قیمت گذاری انرژی در ایران سخت تر از جاهای دیگر است و جز توصیه های اخلاقی توجیهی برای آن موجود نمی‌باشد و البته همه می‌دانیم که پای بندی به چنین توصیه ها و تعهدهایی چقدر شکننده است!
و اما اعترافات من :
قبل از اعتراف کردن ، باید بگویم که من نسبت به محیط زیست و اطرافم خیلی حساسم و سعی می کنم تا جای ممکن کمتر آسیب بزنم ولی هنوز در موارد زیادی ضعف دارم از جمله :
1) همچنان میزان آب مصرفی من موقع حمام کردن بالا است و البته بخش زیاد آن مربوط به سرد بودن فضای حمام است.
2) در شست و شوی لباس هایم بصورت دستی، استفاده ام از برخی مواد شوینده مثل سفید کننده بالا است.
3) در کودکی ام ، تعداد معنتابهی مارمولک را مورد اذیت و آزار قرار دادم، آنها را می گرفتم و در شیشه مدتی نگه می داشتم و بعد آزادشان می کردم.
4) هر چقدر هم بخواهم انسان سبزی بشوم نمی توانم از کشتن سوسک صرف نظر کنم. البته از مواجه شدن با سوسک چندشم می شود و ترجیح می دهم عمل کشتن سوسک را کسی دیگر انجام دهد. اما اگر تنها باشم با قساوت تمام سوسک را می کشم .
5) تفکیک زباله ها را خوب انجام نمی دهم.
6) از کیسه ی فریزری زیاد استفاده می کنم .
و چند مورد که فکر می کنم به محیط زیست کمک می کند:
1) تا جای ممکن از وسایل نقلیه عمومی برای سفرهای دورن شهری ام استفاده می کنم .
2)در مصرف کاغذ تا جای ممکن صرفه جویی می کنم ، هر چند که هنوز برایم خواندن از روی کامپیوتر خیلی سخت است و متن هایی که زیاد بهشان احتیاج داشته باشم پرینت می گیرم ، اما همیشه هم برای استفاده بهینه از کاغذ و کاهش هزینه ها دو رو پرینت می گیرم .
3) روی مصرف آب خیلی حساسم و موقع ظرف شستن و مسواک کردن تا جای ممکن کم آب استفاده می کنم .
4) روی مصرف انرژی نیز حساسم ، همیشه لامپ های اضافه را خاموش می کنم. در زمستان ها با تاپ و شلوارک نمی گردم تا بخاری / شوفاژ را تا درجه ی آخر زیاد کنم ( هر چند که لباس آستین کوتاه راحت تر و خوشایندترم باشد)
5) تا جای ممکن سعی می کنم کاغذ ها را با آشغال های دیگر دور نریزم .
6) از مصرف غذاهای آماده ، کنسروها و ... تا جای ممکن اجتناب می کنم .
***
همان طور که در پست قبل گفتم ، برای حفظ وضعیت موجود نیازمند اجماع تمام کشورها هستیم ، اما این اجماع در شرایط فعلی به علت موازنه ی قدرت موجود اتفاق نمی‌افتد. به نظر من حال که دولت ها نمی خواهند مسئله را حل کنند ، محیط زیست وظیفه ی انسانی تک تک ما می‌شود. پیشنهاد من این است که هر کدام از ما در طی یک زمان مشخص ( مثلا یک ماه ) سعی کنیم یکی از عادت های تخریبی مان را کنار بگذاریم یا آن را به عادتی سبز تبدیل کنیم. برای این کار هر فردی لازم است که لیستی از کارهای تخریبی اش تهیه کند و به مرور سعی کند یکی از کارهای مضرش را کنار بگذارد.
سیگاری ها ، ته سیگار خود را روی زمین نیندازند ، آنها که از اول تا آخر حمام دوش را باز می گذارند به مرور سعی کنند میزان آب مصرفی خود را کاهش دهند ، لامپ های برق را بیهوده روشن نگذاریم . نسبت به تنظیم بودن اتومبیل خود حساس باشیم و به محض ایجاد نقص فنی در آن نسبت به تعمیر آن مبادرت کنیم. از مواد شوینده و پاک کننده تا جای ممکن کم استفاده کنیم. حواسمان باشد که هر برگ کاغذ یعنی بخشی از یک درخت ، یعنی یک زندگی ! . از وسایل نقلیه عمومی بیشتر استفاده کنیم. بجای غذاهای آماده از غذاهای خانگی استفاده کنیم . کاغذهای باطله را جداگانه جمع کنیم و به جاهایی که زباله ی کاغذی می گیرند ( مثل پکا) بدهیم و ....
هر کدام از ما می توانیم با تصحیح شیوه ی زندگی کردنمان ( و نه لزوما بازگشت به غار نشینی ) نسبت به محیط زیست و طبیعت اطرافمان مسئولانه تر برخورد کنیم .
آیا این گونه ، اخلاقی تر نیست ؟ و آیا برای انسانی تر و اخلاقی تر زیستن ، مسئول بودن نسبت به اطرافمان یک قدم ابتدایی نیست ؟
پی نوشت :
اینجا ، لینک آهنگ وبلاگم را گذاشتم . به درخواست شمع سحر .

Monday, April 6, 2009

(1) اعترافات سبز

سمیه توحیدلو ، به دعوت یکی از دوستانش پستی با عنوان اعترافات سبز : زباله هایی که سبز نیستند نوشت که از طریق علی آن نوشته را خواندم. نوشته ای در قالب یک بازی وبلاگی، هر چند که خیلی دل خوشی از بازی های وبلاگی ندارم و هر چند که من دعوت نامه ای نداشتم ، اما این بار با میل خودم و البته بدون دعوت نامه می خواهم درباره ی آن چه که محیط زیست می خوانیمش بنویسم.
پدیده ی تخریب محیط زیست و نگرانی درباره ی آینده ی آن یک پدیده ی مدرن است و محصول دنیای مدرن. وقتی بشر نوع زیستی متفاوت از گذشته را انتخاب کرد که هدف این نوع زیست رفاه و آسایش بیشتر بشر عنوان شد لاجرم باید هزینه ای می پرداخت ( همان مثل معروف اقتصادی ها که ناهار مجانی وجود ندارد!!) و شاید ارزان ترین و دم دست ترین کالا محیط پیرامونی اش بود که سخاوتمندانه به انسان آب، هوای پاک، زمین پاک ، می بخشید.
با وقوع انقلاب صنعتی و مدرن شدن روابط اجتماعی و اقتصادی ، استفاده ی هر چه بیشتر از منابع طبیعی به منظور تامین نیازها و خواسته های انسان مدرن شدت گرفت که نتیجه آن آلودگی خاک، آب و هوا و از بین رفتن اکوسیستم های زیستی و گونه های مختلف گیاهی و حیوانی شد.
وقتی ماکزیمم کردن رفاه از طریق مصرف هر چه بیشتر و قدرت و استیلا یافتن بر منابع هدف شود ، تخریب محیط زیست نتیجه ی طبیعی آن است و صحبت از نجات محیط زیست بیشتر شبیه یک طنز یا اعتراضی فانتزی است.
در همین راستا است که آمریکا به عنوان بزرگترین تولید کننده ی گازهای گلخانه ای و آلاینده های هوا حاضر به امضای پیمان کیوتو نمی باشد ( البته اوباما در تبلیغات انتخاباتی اش قول این امضا را داده است.)
حتی به نظر من تلاشهایی که در چند دهه ی گذشته برای نجات محیط زیست انجام شده است، از پیمان کیوتو گرفته تا پژوهش روی انرژی نو و پاک و تولید موادی تجدید پذیر و ... همه در همان راستای حفظ قدرت و تفکر استیلایی است، کشورهای صنعتی به این نتیجه رسیدند که با روند فعلی و تولید مواد آلاینده و گازهای سمی و زباله های تجدید ناشونده و ... در آینده ای نه چندان دور زیست در کره ی خاکی با مخاطرات جدی روبرو خواهد شد و اگر سرمایه گذاری روی کنترل آلودگی ها انجام نشود در آینده ای نه چندان دور با به خطر افتادن حیات انسان عملا اعمال «قدرت» در جهان موضوعیت خود را از دست می دهد.
در حالی که با توجه به حجم تخریب هایی که انسان مدرن نسبت به محیط طبیعی خود روا داشته است تلاش برای حفظ وضعیت فعلی – و نه باز گشتن به وضعیت مطلوب – نیازمند اجماع همه ی کشورها و تلاشی جدی و سرمایه گذاری وسیع روی مواد و انرژی های تجدید شونده و حفظ کره ی خاکی است، امری که در شرایط فعلی موازنه ی قدرت در دنیا ( ایالات متحده به تنهایی 25 % تولید ناخالص دنیا را در اختیار دارد و اتحادیه ی اروپا 21 % . ) دور از ذهن و بعید می نماید؛ و تاکنون نیز این اتفاق نیفتاده است.
پی نوشت :
اینجا لینک کسانی که اعتراف کرده اند را ببینید.

Friday, March 20, 2009

بهار

!می رسد بهار و من بی شکوفه مانده ام
پی نوشت :
یک : سال نو مبارک
دو : همچنان با بوی عیدی ، بوی کاغذ رنگی ، بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو ، بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ ؛ زمستان را سر می کنم .
سوم : یک سال دیگر هم گذشت !! یک قدم نزدیک تر به خط پایان